ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
350
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وقتى نامهء ابو مسلم به ابو العباس رسيد ، وزيران به ابو العباس گفتند ، بعيد نيست اين موضوع حيلهاى از طرف ابو مسلم باشد ، و به اين وسيله خواسته باشد ، تو را بترساند ، از او بخواه عدهاى را بفرستد تا ابو سلمه را بكشند . ابو العباس در نامهء خود به ابو مسلم چنين نوشت : ما هيچ كارى را بدون حضور تو انجام نمىدهيم . مردى را براى اين كار بفرست . وقتى فرستادهء ابو مسلم براى كشتن ابو سلمه نزد ابو العباس رسيد ، ابو العباس وى را در داخل دار الاماره كوفه قرار داد ، همين كه ابو سلمه رسيد ، به وى حمله كرد و وى را به قتل رسانيد ، سر او را از بدن جدا كرد و در ميدان شهر به دار كشيدند ، صبح وقتى كه مردم از خانههاى خود بيرون آمدند ، ديدند ابو سلمه به دار آويخته شده است . كشته شدن بنى اميه در شام ابو العباس ، عمويش عبد الله بن على را كه به نام خونريز شام معروف بود ، در فلسطين مسكن داده بود و در نامهاى از وى خواست تا به شام بيايد . وقتى وى به شام رسيد ، ابو العباس اموالى را كه از بنى اميه به عنوان غنيمت دريافت كرده بود به وى داد و او را مسرور كرد . ابو العباس در نامهاى ، صالح بن على را به كار مصر برگزيد . سفاح در پى بنى اميه فرستاد و به مردم چنين وانمود كرد كه امير المؤمنين از آنان خشنود مىباشد . تعداد آنان 83 مرد مىشد ، بعضى از آنان عبارت بودند از : عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك ، ابان بن معاويه بن هشام ، عبد الرحمن بن معاويه . مردى عبد الرحمن بن معاويه را ديد ، به وى گفت : امروز يك كلمه را از من بپذير و تا روز قيامت با من به مخالفت برخيز . عبد الرحمن گفت : امروز از چه پيروى كنيم ؟ مرد گفت : جايگاه پادشاهى را درياب به طرف غرب برو . سفاح مىخواهد همهء بنى اميه را از ميان ببرد ، اين حيلهاى از طرف وى است . عبد الرحمن گفت : واى بر تو ، اين نامهء ابو العباس است ، به ما پيوسته است و اموال ما را برگردانده است . مرد گفت : واى بر تو ، آيا غافل هستى ؟ به خدا سوگند ، پادشاهى بنى عباس هيچ گاه استوارى نمىيابد ، و بر مركب پادشاهى سوار نمىشوند . عبد الرحمن گفت : من كسى نيستم كه از تو پيروى كنم .